تبليغاتX
کوچ

کوچ

من اینجا بس دلم تنگ است . . .

روزهای زن ایرانی

سه روز زن در ایران


زنان ایرانی در طول سال سه روز را به خود اختصاص داده اند . قرن ها پیش که شاید در بسیاری از قسمت های کره خاکی که حالا از متمدن ها محسوب می شوند بی قانونی بیداد می کرد ایرانیان حتی روزهایشان نیز نامی و جشنی داشت . هرسال پنجم اسفند زنان ایرانی از کار روزانه دست می کشیدند و این مردان بودند که یک روز در سال نقش زنان را ایفا می کردند . سالیان سال بعد از آن که اسلام ظهور کردو گسترش پیدا کرد باز این ایرانیان بودند که روزی از روزهای سال قمری را روز زن نامیدند . ایرانی ها باز هم روز زن دارند . هشتم مارس همگام با تمام جهانیان روز زن را گرامی می دارند .


روز زن در ایران باستان

از گذشتگان دورزن را در اسفندگان پنجم اسفند برگزارمی کردند . این روز سپندارمزد نامیده می شود که نگهبان زمین است ، از آنجایی که زمین همانند زنان باروری دارد ، این جشن برای گرامیداشت زنان نیکوکار برگزار می شود ، واژه سپندارمزد در اوستا به معنی فروتنی و بردباری است . در این روزها مادران از فرزندان خود و زنان از مردان پیشکش هایی دریافت می کنند و زنان نیکوکار، پاکدامن و پرهیزگار مورد تشویق قرار می گیرند .
در سفره این جشن جامی از شیر و تخم مرغ که نشانه ماه بهمن است قرار دارد . به جزآنها میوه های فصل به ویژه انار و سیب ، شاخه های گل ، شربت و شیرینی ، برگ های خشک آویشن با دانه هایی از سنجد و بادام در چهارگوشه سفره قرار می دهند مواد خوشبو و کندر بر روی آتش می گذارند و مقدارکمی از هفت گونه حبوبات و دانه ها که در جشن مهرگان برای سفارش کاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند می گذارند . اسفندگان از جمله جشنهای ماهیانه ای است که اطلاع دقیقی از گذشته برپایی آن مکتوب نیست . امابنابرگفته ابوریحان بیرونی در ایران قدیم جشنی با نام مزدگیران با مردگیران در بین مردم رواج داشته است . از ویژگی های این جشن که زمان برگزاری آن 5 روز نخست ماه اسفند بوده ، استراحت کامل زنان از کارو تلاش و کوشش و فرمانبرداری کامل مردان از زنان بوده است . در این چند روز به پاس تلاش یک ساله زنان ، مردان وظایف ایشان را بر دوش گرفته و با این کار ، فعالیت های یک زن را تجربه می کردند و در عین حال در این روز هدیه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلی این جشن به شمار رفته است . این جشن به نام « سپنته آرمئی تی » نگهبان زمین نام گرفته است . در کتاب های مربوط به آیین زرتشتیان آمده است : « سپنته آرمئی تی ، فروزه ای است با ویژگی های زنانه و مادرانه یعنی مهرو عشق بی پایان و تواضع و فروتنی که به راستی زمین نمادی نیکو بر آن است.» طبق سالنامه زرتشتی ، روز اسفند از ماه اسفند یعنی پنجمین روز از این ماه و بنابر تقویم امروزی ، 29 بهمن ماه روز سپاسداری از جایگاه زنان و مادران است . براساس سنت باستانی ، مردان و فرزندان زرتشتی در روزسپنته آرمئی تی که مظهرایمان ، مهرو محبت و حامی زنان نیک است ، به همسران و مادران خود هدایایی تقدیم می کنند و برگزاری مراسم جشن و سرور در این روز ضروری است . به این ترتیب از محبت و مهربانی زنان سپاسگزاری می شود . در این روز خاص همچنین انجام کارهای خانه به عهده مردان است و زنان با پوشیدن لباس های نو ، مورد تکریم قرار می گیرند . در مراسم جشن اسفندگان در آیین زرتشت همچنین زنان پاکدامن و پرهیزگارکه به تربیت فرزندان نیک پرداخته اند و این فرزندان به عنوان شخصی نیک شناخته شده اند ، تشویق می شوند . روز اسفندگان متعلق به همه ایرانیان است همان گونه که زنان زرتشتی دور یک سفره حلقه می زنند وبرای دوری خشم و نفرت از سرزمین شان دعا می خوانند .

جایگاه زن در ایران باستان

زن در اوستا و سنسکرت به لقب « ریته سیه بانو » یا « اشه بانو » خوانده شده ، که به معنی دارنده فروغ راستی و پارسایی است . امروز واژه نخستین در زبان پارسی حذف شده و فقط بانو که ، به معنی فروغ و روشنایی است برای زنان به کار می بریم . باز کلمه مادردر اوستا و سنسکرت « ماتری » است که به معنی پرورش دهنده می باشد و خواهر را « سواسری » یعنی وجود مقدس و خیرخواه می نامد و زن شوهردار به صفت « نمانوپنتی » یا نگهبان خانه ، نامزد شده است . زن درایران باستان ( درمتون پهلوی ) مقامی بسیاروالا و ارجمند داشته است . مهریکی از ایزدان مادینه بوده که به شکل زن مهر آن نیز وجود دارد . اما بعدها نماد مردانه پیدا کرد . زن ایرانی در دوره هخامنشیان در کلیه امور همچون مردان به کار و پیشه مشغول بوده است . این را کشف سنگ نبشته های گلی درتخت جمشید به اثبات می رساند . جالب این که بدانید زنان در هنگام زایمان مرخصی با حقوق داشته اند و همچنین پس از زایمان به آنان پاداش های گران بها نیر داده می شد . در برخی از سنگ نبشته ها شاهد آن هستیم که مردان در خدمت زنان کار می کنند و ریاست کارها به زنان است و نیز می بینیم که زنانی معرفی شده اند که املاک وسیع و کارگاه های بزرگی داشته اند ، همچنین زنان دوره هخامنشی می توانستند بدون هیچگونه دخالت شوهر در املاک و دارایی های خودهرگونه تصرفی که مایل بودند ، بنمایند . در ایران باستان ، مقام زن در جامعه بسیاربالا بود و زن در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری می کرد . بنابرنوشته کتاب نیرنگستان پهلوی، زنان می توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتی با مردان شرکت کننده یا خود به انجام اینگونه کارها بپردازند . زنان حتی می توانستند درا وقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و طبق کتاب ماتیکان هزاردادستان به شغل وکالت و قضاوت مشغول شوند . در فروردین یشت و دیگریشت ها و همچنین شاهنامه و دیگرحماسه های باستانی این سرزمین ، اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست دین دار- که به واسطه کارهای مفید و نیکشان در گروه زنده و روانان جاوید ، درآمده اند – نام برده شده و برروان فرهمند آنان درود فرستاده می شود . در ایران باستان زنان همچون مردان می توانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتی فرماندهی سپاهیان را بر عهده بگیرند ( مانند : بانوآرتمیس که فرمانده سپاهیان ایران در برابر یونانیان بود ، و گردآفرید که مرزدار ایران بود و در برابر سهراب صف آرایی کرد ). زیبایی تمدن ایران و فرهنگ انسانی اش در اینجا بیشترآشکار می شود که زنی ایرانی دارای شخصیت حقوقی و برابر با مردان بوده و می توانسته به شغل وکالت دادگستری بپردازد و حتی بر مسند قضاوت بنشیند و قضاوت کند . بنابه گفته کتاب هزار دستان ( هزار ماده قانون ) زنان دانشمند و باسواد به پیشه قضاوت مشغول بوده اند . این زیبایی تمدن دیدن چهره هایی درخشان از زنان ایرانی که بر جایگاه والای شاهنشاهی ایران تکیه زده اند نمایان تر می شود . چهره هایی همچون « هما» ، « آذرمیدخت » ، « پوراندخت» ، « دنیاک » و نیز چهره هایی مشهوری که فرماندهی سپاهیان ایرانی را بر عهده داشته اند : همچون آرتمیس ، کردیه ، بانوگشسب ، گردآفرید و... نیز زنان سیاستمدار و دانشمندی که به تنهایی و یا دوش به دوش مردان خود ایستادند و از این سرزمین پاسداری کردند ، زنانی چون : آتوسا( همسرکورش بزرگ )، شهربانواستر، شهربانو موزا، پروشات ، آتوسا ( همسرسیاستمدارو هوشمند اردشیر دوم ) ، پانه ته آ ، کتایون ، سیندخت ، فرنگیس ، فرانک ، شیرین ، منیژه ، ارنواز، شهرناز، رودابه ، تهمینه ، دوغدو ، پورچیستا ( چیستا دخترکوچک آشوزرتشت ) .

برگرفته از سایت iketab
+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرستوی مهاجر  | 

دانش و هنر برتر از زور و شمشیرست

دانشگاه گندی شاهپور در گهواره ی تاریخ
۲۵۰ تا ۶۵۱ میلادی

دانش و هنر برتر از زور و شمشیرست
(گویند در زمان ساسانیان بر درگاه دانشگاه گندی شاهپور نوشته شده بود)

دکتر تورج پارسی

آزادی گزینش خواه نا خواه مسئولیت می آفریند و انسان خردور نیز مسئولیت را می پذیرد و ساعت خود را با آن تنظیم می کند . گمان بر آن دارد که ما به ویژه امروزه بار سنگین مسئولیتی را به دوش داریم که اگر به شکل سازمان یافته آنرا سامان ببخشیم در آینده شرمنده ی تاریخ و آیندگان نخواهیم شد.

هر گفتاری، هر کتابی، هر مقاله ای، هر شعر و ترانه و آهنگی که توانا باشد، گوشه ی تاریکی را به روشنایی بکشاند و از قلمرو تاریکی و سیاهی بکاهد بی گمان پهنه ی جهان اندیشه و خرد را گسترده تر ساخته و نا آگاه را به آگاهی رسانیده است.

تاریخ را نباید به سیاهی و تباهی کشاند شوربختانه امروزه برخی این دیار مظلوم و تاریخ و فرهنگش را در هاون می کوبند که به خیال خام ، تا دیگر چیزی از آن کهن ریشگی باقی نماند یا گروهی غرق در خام شیفتگی خود، منکر هر گونه سیاهی می شوند و اگر کسی هم با سند معتبر روی سیاهی ها انگشت بگذارد باران تهمت بر او می بارند. شایآن توجه است که این دو گروه نقاط مشترکشان بیشتر از نقاط اختلاف شانست:

۱- نا آگاهند ، یعنی شاید نمی خوانند و اگرهم می خوانند ژرفا را نکاویده مدعی می شوند بی آنکه توجه کنند که تاریخ علم است، علم چونی و چرایی است، می پرسد و می کاود. به همین دلیل مورخ بی هیچ و شور احساس قومی در تاریکی و نهانی ها به دنبال دستیابی به روشنایی است. چنانچه بیهقی می نویسد:
غرض من آنست که تاریخ پایه ای بنویسم و بنایی بزرگ افراشته گردانم چنانکه ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند. (۱)

البته بیهقی شرایط چنین تاریخ پایه ای را بر اصل خرد و داد می نهد و در واقع در برآورد این خویشکاری - مسئولیت نخست روی سخن با خود دارد سپس با من و شما ی خوانند یا پژوهشگر:
در تاریخی که می کنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیدی کشد. (۲)

۲- به همین دلیل فاصله ی این دو گروه با داد و انصاف زیادست یعنی در بیان یا نوشتار غلو کرده و سرچشمه ای برای آنچه ارائه می دهند همره نکرده و تازه اگرهم ارائه بنمایند چندان معتبر نیست. این دو گروه با افترا و و تهمت که برآیند غرض ورزی و خام شیفتگی است کوشش دارند تاریخ را بیان آرزوهای خویش کنند.

دکتر مهربان شهروینی
که عمرش دراز بادا از جمله کسانی است که در برابر جامعه ی انسانی احساس مسئولیت کرده و با کار پزشکی خدمت گزاری نموده است. افزون بر این در شرایطی که داریم در قلمرویی دیگر نیز گامی همچون انتشار فصل نامه ی پیک مهر در کانادا بر داشته و بر می دارد. شهروینی خستگی ناپذیر با همه ی ناسازگاری چشمانش از کار پژوهشی نیز غافل نمانده و درباره ی یکی از سندهای فرهنگی باستان یعنی دانشگاه گندی شاهپور با همه ی موانع و تسهیلات پژوهشی که بر شمرده شده است کتابی نیز فراهم آورده است که موضوع این نوشته است.

کتاب دانشگاه گندی شاپور در گهواره تاریخ
کتاب با بررسی و کنکاش درسد و سی و پنج سرچشمه به زبان پارسی و دوازده سرچشمه به زبان انگلیسی در دویست و نود و هشت رویه فراهم آمده است. دو شخصیت شناخته ی دانشگاهی پرفسور "فرهنگ مهر" و پرفسور "فضل الله رضا" برکتاب پیشگفتار نوشته اند. البته باید توجه داشت که شهروینی پزشک است و خواستار در کنکاش های تاریخی و مدعی هم نگشته است که حرف آخر را زده و پرانتز بسته گشته است. بلکه می دانیم از ویژگی های پژوهش باز گذاشتن در وردی به روی پژوهش گران بعدی است تا با دسترسی به سرچشمه ها و داده های باستانشناسی تازه دست یافته، بتوانند به سرای روشنی وارد شده و گردی از چهره ی نهان مانده ها بزدایند. آرزو می کند اهل قلم عنایتی کرده و به کتاب منقدانه نظر افکنده و کاستی ها را آشکار سازند. بی گمان مولف کتاب را خشنود خواهد ساخت.

یادم می آید در سال ۱۹۷۶ در دانشگاه توبینگن Tübingen آلمان با زنده یاد پروفسور Karl Hummel دیداری داشتیم که این دیدار زمینه ای شد برای آشنایی با پروفسور بلینسکی. هومل از جمله استادانی بود که بر طبق قراردادی که میان وزارت فرهنگ ایران و دانشگاه توبینگن بسته شد برای تدریس در دانشکده ی کشاورزی و پزشکی گندی شاهپور یا به غلط جندی شاهپور، در شهر اهواز به خدمت مشغول شده بود. پس از ۱۲۰۰سال دوباره نام این دانشگاه که در زمان شاهپور یکم ساسانی ساخته شد و در دوره ی انوشیروان شهرت جهانی یافت نخست بر دانشکده کشاورزی در سال ۱۹۵۵ آنهم در شهر اهواز گذاشته شد و دو سال پس از آن دانشکده ی پزشکی آن نیزآغاز بکار کرد.

در دانشگاه در اتاق کار هومل نقشه ی شهر گندی شاهپور آویزان بود و بر روی میزی گیاهان و میوه هایی که از خوزستان آورده بود. در گفتگو ها همیشه بر این اصل تاکید داشت که: ایران باستانی به ویژه در زمان ساسانیان با پیشرفت دانش و مرکزیت دانشگاه گندی شاهپور توانست خدمت بزرگی به پیشرفت فرهنگ جهانی بکند.

اینک با کوشش دکتر "مهربان شهروینی" ما پارسی زبانان به یکی دیگر از سندهای تاریخ باستانی ساسانی که به گفته ی زنده ی یاد پرفسور هومل: در پیشرفت فرهنگ جهانی سهم بزرگی را عهده دار بوده است، آشنایی می یابیم. پژوهش و نگارش "شهروینی" را ارج گذاشته باز هم در انتظار کارهای دیگر ایشان خواهیم بود.

شهر گندی شاپور و دانشگاهش
شاپور پس از شکست "والریونوس" پیمان صلح را با رومیان امضا کرد و دختر اورلیانوس جانشین والریانوس را به همسری برگزید و او را به خوزستان آورد و برای او شهری شبیه انتاکیه یا بیزانس ساخت. در ساختن این شهر مهندسان ایرانی از کارگران رومی استفاده کردند، کارگران رومی چون مزد خوبی دریافت می کردند به کشور خود باز نگشتند و زندگی و کار در ایران را ترجیح دادند.

دیری نگذشت که شهر زیبا ی Veh andi shapur antakiyy e یا گندی شاپور در دشت خوزستان ساخته شد. نکته ی شایان توجه اینکه کارگران رومی در واقع اسیران جنگی بودند که در نهایت آزادی دینی و کار در این شهر ماندگار شدند. (۳)

این شهر در ۱۸ کیلومتری جنوب خاوری دزفول و ۵۰ کیلومتری شمال باختری شوشتر و ۳۰ کیلومتری باختری شهر تاریخی شوش قرار داشت یعنی در مکان کنونی روستای شاه آباد.

اعتبار جهانی این شهر به واسطه ی وجود دانشگاه آن است. شاپور یکم شاهنشاه ایران در سخنرانی روز گشایش دانشگاه می گوید: شمشیرهای ما مرزها را می گشاید و دانش و فرهنگ ما دل ها و مغز ها را به ما پیوست خواهد داد. (۴)

شور بختانه بنا بر گزارش میراث فرهنگی گندی شاپور این سرزمین ۳۶۰ هکتاری، که تپه های باستانی فراوانی را در خود جای داده بود، اکنون به زمین هایی مسطح تبدیل شده است اداره امور اراضی شهر دزفول هم کمر به نابودی این شهر ساسانی بسته و با بستن چشم های خود به روی قوانین و حقوق میراث فرهنگی، آن هم برای محوطه ای به اهمیت شهر جندی شاپور، این شهر را به سوی مرگ کامل هدایت می کند.

آنان از چند سال پیش و زمانی که اعتراضات میراث فرهنگی به خاطر کارشکنی ها و تعرض اداره امور اراضی به این محوطه آغاز شد، تنها به مذاکرات و قول های لفظی بسنده کرده و از راه های گوناگون و حمایت گرفتن از شهرداری، استانداری و سایر نهادهای قدرتمند در استان خوزستان تنها به معطل کردن مسئولان میراث فرهنگی روزگار می گذرانند.

سر چشمه ها:
۱- بیهقی، تاریخ به کوشش خلیل خطیب رهبر رویه ی نوزدهم، انتشارات سعدی چاپ اول ۱۳۶۸
۲- همان رویه ی بیستم
۳- از متن کتاب دانشگاه گندی شاپور رویه ۴۲
۳- ب. کوثر سنگ نبشته ها سخن می گویند روابط عمومی ستاد بزرگ ارتشتاران. رویه ۱۹۶
+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرستوی مهاجر  | 

فروغ همیشه فروزان ادبیات فارسی

فروغ فرخزاد

فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود
چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا
پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.
می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند
اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.
" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "
در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود
حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود
قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید
" وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم

مجموعه های از کارهای فروغ فرخزاد
مجموعۀ شعر
ـ اسیر ۱۳۳۱
ـ دیوار ۱۳۳٦
ـ عصیان ۱۳۳٨
ـ تولدی دیگر۱۳٤۱
و مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

در حوزۀ سینما

ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.

ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)
ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا ) محصول گلستان فیلم
ـ ساختن فیلم مستند ( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامۀ ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال
۱۳٤۲
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.

" شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد"

یادش همیشه گرامی باد

*************************

شعری برای تو از فروغ

اين شعر را براي تو ميگويم
در يك غروب تشنه تابستان
در نيمه هاي اين ره شوم آغاز
در كهنه گور اين غم بي پايان
و ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرستوی مهاجر  | 

داستان کوتاه و صادق هدایت

صادق هدايت

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد. در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.
در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.
در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد

********************

داستان آبجی خانم از صادق هدایت

آبجی خانم خواهر بزرگ ماهرخ بود،ولی هر کس که سابقه نداشت و آنها را میدید ممکن نبود باور کند که با هم خواهر هستند.آبجی خانم بلند بالا،لاغر،گندمگون،لبهای کلفت،موهای مشکی داشت و رویهم رفته زشت بود .در صورتی که ماهرخ کوتاه،سفید،بینی کوچک،موهای خرمایی و چشمهایش گیرنده بود و هر وقت می خندید روی لپهای او چال میافتاد . از حیث رفتار و روش هم انها با هم خیلی فرق داشتند .آبجی خانم از بچگی ایرادی،جنگره و با مردم نمی ساخت ،حتی با مادرش دو ماه سه ماه قهر می کرد بر عکس خواهرش که مردم دار،تو دل برو،خوشخو و خنده رو بود،ننه حسن همسایه شان اسم او را «خانم سوگلی» گذاشته بود. و ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرستوی مهاجر  | 

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

سهراب سپهری

سهراب سپهری در تاريخ پانزدهم مهر ماه 1307 در خانواده ای که اهل شعر، نقاشی، منبت کاری و ديگر رشته های هنری بود، زاده شد. کودکی و نوجوانی او به مطالعه، بازی در طبيعت، شکار و نواختن موسيقی گذشت. سهراب تا پانزده سالگی خود را در شهر کاشان گذراند و در نقاشی ها و اشعار او تاثير اين دوران و تاثير طبيعت و گياهان را می بينيم. سهراب سپهری شعر صدای پای آب را با الهام از قريه "چنار" واقع در حد واسط کاشان و مشهد اردهال سرود و دهکده زيبای "گلستانه" واقع در اطراف کاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد.
آن طور که پريدخت سپهری در کتاب خود تحت عنوانسهراب، مرغ مهاجر می گويد برادرش تا چهارده سالگی در باغی زندگی می کرد که شمارش درخت هايش به سادگی امکان نداشت اما يک سال بعد را در خانه ای گذراند که در آن اثری از درخت و سبزه نبود. طبق نوشته خانم سپهری، سهراب در اين دوران به مطالعه نويسندگان و شعرايی چون لامارتين، گوته، اميل زولا، شاتوبريان و هوگو پرداخت.
سهراب يک سال بعد يعنی پس از پايان تحصيلات سيکل اول متوسطه به تهران رفت و در دانشسرای مقدماتی نام نويسی کرد. پس از پايان دوران دانشسرا به کاشان بازگشت و به سرودن شعر و نقاشی تابلو مشغول شد. اما بعد دوباره به تهران رفت و برای تحصيل در رشته نقاشی در دانشکده هنرهای زيبا ثبت نام کرد. شعر و نقاشی سهراب همچون ديگر همعصران وی تحت تاثير امواج نو قرار گرفت و او نيز وارد حيطه شعر نو و نقاشی مدرن شد.
سهراب اولين کتاب خود به نام مرگ رنگ را در سال 1330 چاپ کرد. زندگی خواب ها، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر و هشت کتاب از جمله آثار سهراب سپهری است. اين هنرمند پرآوازه ايران در ارديبهشت ماه 1359 در اثر بيماری سرطان خون درگذشت و در مشهد اردهال به خاک سپرده شد.

**********************

صدای پای آب یکی از سرودهای اوست. انگیزه سرودن شعر, مرگ پدر و تسلای مادر است. اواین سروده را به مادرش تقدیم داشته است. زبان روان, توصیف صادقانه دنیای عاطفی شاعر تصویرهای بدیع و تازه, غافلگیریهای شاعرانه(آشنایی زدایی), ترکیب و موسیقی شعر و حتی بهره گیری از لغات عامیانه برشکوه تاثیر این شعر افزوده است.
این سروده بلند را به دو قسمت می توان تقسیم کرد: در قسمت نخستین, شعر آمیخته ای از حس و عاطفه و آرمان شاعر است. آب در این شعر رمز خود شاعر است که آرام و تازه از هر گوشه و کناری عبوری مکند و کاشان او در آغاز همان کاشان زادگاه اوست اما در قسمت دوم, دستگاه فکری شعر و فلسفی او چهره می نماید و کاشان او به اندازه جهان وسعت می یابد و جهان در نامد کاشان تفسیر می شود: (اهل کاشانم , اما/ شهر من کاشان نیست/ شهر من گم شده است./ من با تاب, من با تب/ خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام) شعر صدای پای آب با اشاراتی به اساطیر و بهره گیری از عناصر هندی و بودایی, آگاهی و شناخت عمیق سهراب سپهری را از عرفان غیر اسلامی و غیر ایرانی و تلفیق این دو عرفان, نشان می دهد. جز این پایان شعر دعوتی است به درک درست عرفان و بهره گیری از آن در عصر معراج پولاد و اصطکاک فلزات سهراب در ازدحام صداهای گوناگون عصر ماشین باورمند گوش دادن به آواز حقیقت است و نگران گم شدن انسان در سطح سیمانی قرن.
صدای پای آب شاید از هر سروده دیگر آینه اندیشه و احساس سپهری می باشد. در این جا قسمتی از شعر بلند صدای پای آب را می خوانیم:


اهل كاشانم.
روزگارم بد نيست.
تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي .
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت .
دوستاني ، بهتر از آب روان .


و خدايي كه در اين نزديكي است :
لاي اين شب بوها ، پاي آن كاج بلند.
روي آگاهي آب ، روي قانون گياه .


من مسلمانم .
قبله ام يك گل سرخ .
جانمازم چشمه ، مهرم نور .
دشت سجاده ي من .
من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم.
در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف .
سنگ از پشت نمازم پيداست :
همه ذرات نمازم متبلور شده است .
من نمازم را وقتي مي خوانم
كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته ي سرو.
من نمازم را ، پي « تكبيرة الاحرام » علف مي خوانم،
پي « قد قامت » موج .


كعبه ام بر لب آب
كعبه ام زير اقاقي هاست .
كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر.


« حجر الاسود » من روشني باغچه است .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرستوی مهاجر  | 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ...

فريدون مشيري

فريدون مشيري در سي ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جدپدري اش به واسطه ماموريت ادراي به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمد در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه مندان به شعر بود و در خانواده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش ميرسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چندسال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت. به گفته خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ايران دچار آشفتگي هايي بود و نيروهاي متفقين از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به ادامه تحصيل مشغول شدم. دبيرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اينکه در همه دوران کودکي ام به دليل اينکه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگي کارمندي پرهيز داشتم ولي مشکلات خانوادگي و بيماري مادرم و مسائل ديگر سبب شد که من در سن ۱۸ سالگي در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و اين کار ۳۳ سال ادامه يافت. در همين زمينه شعري هم دارم و با عنوان عمر ويران». مادرش اعظم السطنه ملقي به خورشيد به شعر و ادبيات علاقه مند بوده و گاهي شعر ميگفته، و پدر و مادرش، ميرزا جواد خان مؤتمن الممالک نيز شعر ميگفته و نجم تخلص ميکرده و ديوان شعري دارد که چاپ نشده است. مشيري همزمان با تحصيل در سال آخر دبيرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگي در گذشت که اثر عميقي در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فني وزارت پست مشغول تحصيل گرديد. روزها به کار مي پرداخت و شبها به تحصيل ادامه مي داد. از همان زمان به مطبوعات روي آورد و در روزنامه ها و مجلات کارهايي از قبيل خبرنگاري و نويسندگي را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما کار اداري از يک سو و کارهاي مطبوعاتي از سوي ديگر، در ادامه تحصيلش مشکلاتي ايجاد ميکرد، اما او کار در مطبوعات را رها نکرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مئسول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. اين صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام زمينه هاي ادبي و فرهنگي از جمله نقد کتاب، فيلم، تئاتر، نقاشي و شعر ميپرداخت. بسياري از شاعران مشهور معاصر، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين صفحه معرفي شدند. مشيري در سالهاي پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبي مجله سپيد و سياه و زن روز را برعهده داشت. فريدون مشيري در سال ۱۳۳۳ ازدواج کرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به کار مشغول شد. فرزندان فريدون مشيري، بهار (متول ۱۳۳۴) و بابک (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماري در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشکده معماري دانشگاه ملي ايران تحصيل کرده اند. مشيري سرودن شعر را از نوجواني و تقريبا از پانزده سالگي شروع کرد. سروده هاي نوجواني او تحت تأثير شاهنامه خواني هاي پدرش شکل گرفته که از آن جمله اين شعر مربوط به پانزده سالگي اوست:
چرا کشور ما شده زير دست
چرا رشته ملک از هم گسست
چرا هر که آيد زبيگانگان
پي قتل ايران ببندد ميان
چرا جان ايرانيان شد عزيز
چرا بر ندارد کسي تيغ تيز
برانيد دشمن ز ايران زمين
که دنيا بود حلقه، ايران نگين
چو از خاتکي اين نگين کم شود
همه ديده ها پر زشبنم شود
انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور ۱۳۲۰ بوده است. اولين مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگي با مقدمه محمدحسين شهريار و علي دشتي به چاپ رسيد (نوروز سال ۱۳۳۴). خود او درباره اين مجموعه ميگويد: «چهارپاره هايي بود که گاهي سه مصرع مساوي با يک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافيه و هم معنا، آن زمان چندين نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج(سايه)، سياوش کسرايي، اخوان ثالث و محمدزهري بودند که به همين سبک شهر ميگفتند و همه شاعران نامدار شدند، زيرا به شعر گذشته بي اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قديم احاطه کامل داشتيم، يعني آثار سعدي، حافظ، رودکي، فردووسي و ... را خوانده بوديم، در مورد آنها بحث ميکرديم و بر آن تکيه ميکرديم.» مشيري توجه خاصي به موسيقي ايراني داشت و در پي همين دلبستگي طي سالهاي ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت. علاقه به موسيقي در مشيري به گونه اي بوده است که هر بار سازي نواخته مي شده مايه آن را ميگفته، مايه شناسي اش را ميدانسته، بلکه ميگفته از چه رديفي است و چه گوشه اي، و آن گوشه را بسط ميداده و بارها شنيده شده که تشخيص او در مورد برجسته ترين قطعات موسيقي ايران کاملا درست و همراه با دقت تخصصي ويژه اي همراه بوده است. اين آشنايي از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي و تئاتر ايران مربوط بود است. فضل الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي ميکرد و منزل او در خيابان لاله زار (کوچه اي که تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و در آن سالهايي که از مشهد به تهران مي آمدند هر شب شب موسيقي گوش ميکردند. مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه تار يا ويولون ميپرداختند، و ميشري که در آن زمان ۱۵-۱۴ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي داد و فريدون مشيري در سال ۱۳۷۷ به آلمان و آمريکا سفر کرد و مراسم شعرخواني او در شهرهاي کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و همچنين در ۲۴ ايالت آمريکا از جمله در دانشگاه هاي برکلي و نيوجرسي به طور بي سابقه اي مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طي سفري به سوئد در مراسم شعر خواني در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.


***************
و این هم شعر (کوچ) از فریدون مشیری ...


بشر، دوباره به جنگل پناه خواهد برد،

به كوه خواهد زد!

به غار خواهد رفت!

***


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط پرستوی مهاجر  |